تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
329
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
ديگرى بوده تسلسل لازم مىآيد و آن باطل است « و كلّ ما بالعرض لا بد و أن ينتهى الى ما بالذات » پس اختيار من اختيارى نبوده و من كى از خود وجود داشتم تا بتوانم چيزى را سرقت كنم اين دست و گوشت از من نيست ؛ زيرا به پشت گردن او مىزنند و به او مىگويند غلط نكن ، اين چه حرفهايى است كه مىزنى ؟ او ديوانه شده و او را به دار المجانين ببريد ! و الحاصل : در اينجا ديگر عقل حكيمانه و فيلسوفانه در كار نيست ، بلكه عقل كلامى است و به دأب متكلمين حرف مىزنيم . متكلم مىگويد : آنچه گفتهاند كه تمام وجودات تعلق و ربط صرف است بىربط است و ما با اين حرفها كارى نداريم . آنچه پيش عقلا در استحقاق عقوبت و مثوبت تمام موضوع است اين است كه فعل از روى علم و شعور و اختيار و تميز صادر شود و كارى به مبادى آنها نداريم كه مبادى علم و اختيار چه بوده است ؛ هر چه مىخواهد باشد . عقلا در اينكه كجا ظلم است و كجا عدل است بيش از آنچه ما گفتيم چيز ديگرى مدّ نظرشان نيست . همهء عالم بر اين اساس اداره مىشود ، و لو حكيم جبرى هم باشد از حرف خود دست كشيده و به طور طبيعى در مقام تربيت اولاد خويش برمىآيد و با حال فطرى خود در سرو كار داشتن با اهل و عيال و عبد و اولاد خود غير از علم و شعور و اختيار و تميز چيز ديگرى را در باب مثوبت و عقوبت ، مناط و ملاك نمىداند و تمام موضوع را در اين باب همين مىداند كه اگر امر او را از روى علم و شعور و اختيار و تميز ، امتثال كنند آنها را مستحق مدح و مثوبت مىبيند و اگر با علم و شعور و اختيار و تميز امر او را زمين گذاشتند و زير پا گذاشتند ، بدون غور در مسائل فلسفى آنها را عقوبت مىكند و خودش را ظالم نمىبيند و ديگران هم اگر او امام جماعت باشد ، پشت سرش نماز مىخوانند و چنان كه گفتيم اين فطرى همهء بشر است و هيچ كسى از اين مشى عقلايى تجاوز نمىكند .